X
تبلیغات
رایتل

ماجراهای گلابتون بانو

کانال تلگرام ماجراهای گلابتون بانو


(این پست ثابته. برای دیدن پست های جدید برین پایین.)


کانال تلگرام ماجراهای گلابتون بانو  راه اندازی شد. از این به بعد تمامی پست های وبلاگ در کانال هم گذاشته می شه.


http://t.me/golabatoonbanoo


امیدوارم شروعی باشه برای بیشتر نوشتن و ارتباط بیشتر با شما‍.






511

این روزا دلم می خواد یه کم از روزمره هایی که برام خسته کننده شده بکنم و در شرایطی که کار متفاوت خاصی نمی تونم انجام بدم، غرق بشم تو دنیای یه رمان جذاب یا یه سریال هیجان انگیز! شبا تصمیم می گیرم فردا یه روز متفاوت و باحال باشه، اما از صبح دوباره روال روتین کارای خونه و بچه ها و تموم کردن کارای نیمه کاره تا شب می کشوندم.

تازه از جمع و جور کردنای آخر شب که فارغ می شم، یادم می افته که امروز هم گذشت، غرق در روزمرگی ها!


510

یکی از معضلات بزرگی که این روزا باهاش درگیرم اینه که چرا نمی تونم زمانی که بافتنی می بافم کتاب هم بخونم! یه کار بافت رو به سفارش یکی از دوستام دارم انجام می دم و همین موقع دو تا کتابی که چند وقته دوست دارم بخونمشون هم به دستم رسیده. بافتن و خوندن رو که نمی شه هم زمان انجام داد، اگر هم بخوام برای هر دوش وقت بذارم دیگه به کارای خونه و بچه ها نمی رسم. اصلا چرا بشر باید این قدر محدودیت داشته باشه؟!

509

از من به شما نصیحت که اگر آدم حساسی دور و برتون هست، بدانید و آگاه باشید که اصولا آدمای حساس فقط برای خودشون حساسن! یعنی می تونن هر چی دلشون می خواد بهتون بگن  و هیچ منظوری هم ندارن و شما اصلا نباید بهتون بر بخوره! ولی شما باید ملاحظه شون رو بکنین و یه حرف  معمولی هم بهشون نزنین چون حساسن و ناراحت می شن و شونصد تا منظور با ربط و بی ربط از یه حرف ساده تون درمیارن! بله این جوریاس!!!

حالا بدم نمیاد مصادیقش رو هم با شرح کامل توضیح بدم، اما به جاش می گم که جهت جلوگیری از خرد و خاکشیر شدن اعصاب توسط یکی از این مصادیق، حرصم رو سر کمد لباسای به هم ریخته خالی می کنم، لباسا رو می ریزم بیرون و از اول خوشگل و مرتب می چینم سرجاشون. بعد می رم سراغ جاکفشی درهم و برهم و با یه سری جابجایی همه ی کفشا رو صاف و مرتب می ذارم کنار هم. بعدش می رم سراغ دستشویی و حسابی می سابمش...

حالا یه خونه ی مرتب هست و یه اعصابی که داره تمام سعی خودش رو می کنه که راحت باشه!

508

با هر کدوم از امور مربوط به بچه مدرسه ای داشتن بتونم کنار بیام، با این قضیه ی کاردستی و تحقیق کنار نمیام! اسمشه کار دانش آموزیه اما در اصل تکلیف والدینه و منم نه علاقه ای به انجامش دارم نه حس و حالش رو، هر چند که در هر حال آش کشک خاله اس!

امروز تو راه برگشت از مدرسه مقوا خریدیم تا ساعتی رو که از هفته پیش معلم گل پسر گفته بود و تا آخر هفته باید تحویل مدرسه داده می شد، درست کنیم. وقتی رسیدیم خونه فهمیدم یه مکعب مقوایی هم باید  بسازیم و یه کار نیمچه تحقیقی هم دارن!

در نتیجه بیشتر وقت امروز عصرم به درست کردن کاردستی و دیکته کردن تحقیق به گل پسر گذشت! در نتیجه تر شام درست نکردم و اعلام کردم باید حاضری بخوریم! دیگه کاردستی و شام که با هم نمی شه! مگه من چه قدر توانایی دارم؟! 


507

چند سال پیش که کلاسای روان شناسی سرای محله رو می رفتم، خانم مشاور مدرس، تأکید داشت برای تربیت بهتر بچه ها گاهی یه سختی هایی رو بهشون بدیم و نذاریم همیشه همه چی  براشون حاضر و آماده باشه تا لوس و نازپرورده نشن و بعدها راحت تر بتونن با مشکلات زندگی کنار بیان. یکی از مثال هاش هم این بود که همیشه بچه ها رو با ماشین شخصی نبرین و بیارین. گاهی هم رفت و آمد شون باید پیاده یا با وسایل نقلیه ی عمومی باشه. 

من به شخصه  به این مسأله خیلی معتقدم و خیلی برنامه ها رو در این مورد داشتم و دارم. همین مثال خانم مشاور رو هم زیاد پیاده کردم. خیلی روزها صبح ها گل پسر رو پیاده بردم مدرسه تا هم خودم پیاده روی کنم، هم گل پسر خیلی ماشینی نشه!  خیلی روزا هم برای رفتن به خونه ی مامان سوار مترو شدیم و ماشین نبردیم که خیلی هم مورد استقبال بچه هاس این مترو سواری!

حالا که بعد چند سال ماشین داشتن، چند ماهه ماشین زیر پام نیست و خیلی کارها و خریدهام می مونه، دیگه نمی تونم راحت سوار ماشین بشم و گاز بدم هر جا می خوام برم، واسه خریدای ضروری و  برگردوندن گل پسر از مدرسه و گردش بردن بچه ها باید پیاده راه بیافتم تو خیابونا_ اونم بعد عادت زیادی که به ماشین سواری پیدا کرده بودم_  به نظر می رسه علاوه بر سختی دادن های گهگاه به بچه ها، انگار لازم بود خودمم یه سختی هایی رو بکشم و خیلی خوش به حالم نباشه. هر چند امیدوارم این وضعیت زیاد طولانی نشه !


506

دهه ی اول محرم گذشت، با هیأت رفتن ها و عزاداری کردن ها. حالا که روضه ها و سینه زدن ها و اشک ریختن ها حالمون رو عوض کرده و ان شاءالله بخشی از سیاهی های دلمون رو پاک، می تونه یه شروع جدید باشه برای تمرین ترک عادت های بد، نهادینه کردن عادت های خوب، کارهایی که مدت هاس دنبال یه فرصت مناسبیم برای شروع کردنشون.

بسم الله!

1 2 3 4 5 ... 68 >>