X
تبلیغات
رایتل

ماجراهای گلابتون بانو

کانال تلگرام ماجراهای گلابتون بانو


(این پست ثابته. برای دیدن پست های جدید برین پایین.)


کانال تلگرام ماجراهای گلابتون بانو  راه اندازی شد. از این به بعد تمامی پست های وبلاگ در کانال هم گذاشته می شه.


http://t.me/golabatoonbanoo


امیدوارم شروعی باشه برای بیشتر نوشتن و ارتباط بیشتر با شما‍.






471.فیلم کمدی درام

اون شب که مهمون داشتیم، بعد جمع کردن سفره یکی پیشنهاد داد فیلم جشن عقدم رو بذارم ببینیم. آقایون تو هال مشغول بازی با پلی استیشن شدن، ما خانوما هم رفتیم تو اتاق فیلم دیدیم.

اون وقت این فیلم جشن عقد چهارده سال پیش من، یه چیزی بود تو مایه های فیلم کمدی! هزار تا چیز خنده دار از توش درمی اومد. از قیافه های بچه سال من و شازده و تیپ و اداهای داداشامون که اون موقع خیلی کوچیک بودن بگیر تا اون فرق زیگراگی اکلیل دار و مژه مصنوعی های نگین دار من که اون زمان آخرین مد روز بود! این قدر خندیدم که اشکام در اومده بود! مدل میکس فیلم هم که خودش یه داستان خنده دار دیگه بود!


اما فیلم که جلوتر رفت جای خندیدن دلم گرفت. با دیدن پیر شدن مامان و بابا، دیدن مامان بزرگ و آقاجون که اون موقع سالم و روپا بودن و حالا چند ساله زمین گیرن و  گوشه ی خونه.

فکر کردم شاید یه سال هایی بیان که اصلا دیگه دوست نداشته باشم این فیلم رو ببینم. اگر عزیزانم که تو فیلم خوش تیپ و سر حالن، دیگه بینمون نباشن....


470. افطاری

مهمان داریم! اولین و آخرین مهمانی افطار امسالمون. خونه تمیز و مرتبه. مبل ها جا به جا شده تا جا برای سفره انداختن باز باشه، طرف ها آماده روی میزه، بوی هل و گلاب حلوا پیچیده توی خونه و من حمام کرده و تمیز نشستم منتظر اومدن مامان که معمولا موقع مهمونی های افطارم زودتر از بقیه میاد، فقط موقع مهمونی ها و نه هیچ وقت یه دفعه ای و همین جوری و کلی خوشحالم! 

این که عاشق مهمونی دادنم به کنار، مهمونی افطار رو یه جور دیگه دوست دارم که سفره باید سر وقت چیده شده باشه و مهمونا تقریبا هم زمان می رسن و سر سفره همه به هم می گن قبول باشه!

مهمونی های افطارم رو همیشه سعی می کنم نسبتا ساده برگزار کنم. بدون دنگ و فنگ های اضافه و چندین مدل غذای رنگ به رنگ.  مهمونی دادن ها سخت و کم شده، خودمون باید سعی کنیم ساده بگیریم و بیشتر از دور هم بودن لذت ببریم.

469. هذا من فضل ربی

 استاد بزرگواری توصیه می کردن هر وقت به خاطر استعدادی،  امکاناتی، کار خیری و کلا هر چیز خوبی که تو زندگی تون هست احساس خوشایندی بهتون دست داد، بگین «هذا من فضل ربّی» (این از فضل پروردگار من است) یعنی سریع متوجه صاحب و دهنده ی این نعمت بشیم تا هم شکرگزاری مون بیشتر بشه و هم دچار غرور و تکبر نشیم.

این برای من یکی از بهترین و مهم ترین توصیه هایی بود که تا به حال شنیدم. اگر بهش دقیق بشم جا داره که روزی چندین بار به عناوین مختلف با خودم تکرارش کنم و چه قدر هم که قابلیت خوب کردن حال آدم رو داره...


+تو این شب های عزیز ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.




468. حلوا می پزم باقلوا!

اعتراف می کنم با داشتن سی و سه سال سن و کلی ادعای کدبانوگری و با وجود علاقه فراوان به حلوا و تلاش های بسیاری که در زمینه طبخش داشتم، تا قبل از این هر بار حلوا درست کرده بودم خراب از کار دراومده بود. یا شل شده بود یا سفت یا گوله گوله و یا خمیری!

با این که چندین بار کنار دست مامانی که حلواهای خوبی می پزه، مراحل پخت حلوا رو عملی آموزش دیده بودم و کلی تو سایت های معروف آشپزی دستورات و شیوه های طبخ حلوا رو بررسی کرده بودم، حلواهایی که می پختم هیچ جوره خوب از کار درنمی اومد و من کلی از این بابت احساس ضعف می کردم!

اما ماه رمضان امسال نیت کردم هر جوری شده یاد بگیرم یه حلوای به درد بخور درست کنم. دیگه از پخت کیک و شیرینی که مدتیه مهارتم توش بالا رفته در حدی که کیک آخرین تولدهای خودم و شازده رو هم درست کردم، سخت تر نیست!

همون اوایل ماه مبارک تو یکی از پیج های معروف آشپزی اینستاگرام دستور یه حلوای زعفرونی خوش آب و رنگ رو دیدم و ذخیره اش کردم. ولی با توجه به سابقه نادرخشانم، هی دل دل کردم که آیا درستش بکنم آیا درستش نکنم! بالاخره با توجه به این که تجربه بهم نشون داده بود دستورات صفحات آشپزی اینستاگرام قابل اعتمادتر از سایت های آشپزی هستن، دل رو به دریا زدم و با گفتن بسم الله و فرستادن انرژی مثبت رفتم تو کار پختن حلوا واسه افطار.

و نمی تونم بگم چه قدر دچار ذوق و شعف شدم وقتی آخر کار دیدم حلوام تو تابه از این طرف به اون طرف قِل می خوره و بعد وقتی رضایت جناب شازده ی سخت پسند رو از طعمش دیدم!

از اون روز چند بار دیگه هم حلوا درست کردم و طبق تجربه کمی هم در دستور اصلی دخل و تصرف کردم تا به نتیجه دلخواه تر برسم.

برای امروز هم که افطار منزل مامان جان دعوتیم تصمیم دارم یه دیس بزرگ حلوا درست کنم و ببرم. چون مامانم هم مثل خودم عاشق حلواس ولی بلد نیست بپزه!


فقط خدا رحم کنه که با این حجم حلواپزی و حلواخوری در کنار خوردن زولبیا و بامیه، تا آخر ماه رمضان چه بر سر وزن و هیکلم خواهد آمد!!!



 + دستور حلوا  در این جا:

https://www.instagram.com/p/BUJ1kPCF2gl/

467

خواب دیدم موهامو کوتاه کردم. خیلی کوتاه. تو خواب کلی حرص خوردم و با آرایشگر دعوا کردم که چرا سرخود این قدر موهامو کوتاه کرده! از خواب هم که بیدار شدم فوراً دست زدم به موهام و چک کردم که سر جاشون باشن! بعد یادم اومد که شنیده بودم  تعبیر کوتاه کردن مو در خواب، از بین رفتن غم و غصه ها و ناراحتی هاس و از اون جایی که خواب رو هر جور تعبیر کنی همون جور تعبیر می شه، همین تعبیر رو براش در نظر می گیرم و می ذارم به حساب نشونه ی استجابت دعاهام تو حرم امام رضا(ع) و قبولی نیتم تو روز تولد امام حسن مجتبی(ع)، ان شاالله.



وقتی یاد قیافه ام تو خواب با موهای کوتاه میافتم که چه قدر خوب شده بود و بهم می اومد، به سرم می زنه برم موهامو همون مدلی کوتاه کنم که البته چون هوسی بیش نیست، زیاد بهش اهمیت نمی دم که موجب پشیمونی نشه!!!

466. و این ماه مبارک...

بهتر از این نمی‌شد که شب نیمه رمضان باشه و میلاد کریم اهل بیت و ما بشیم مهمان امام رئوف. اونم این قدر یه دفعه ای و بی مقدمه، که شازده بعد نماز صبح بگه امروز دوتایی بریم مشهد و شب برگردیم؟ و منم با این که مدت هاس دلم می‌خواست با بچه ها برم مشهد و چند روز بمونیم و یه دل سیر زیارت کنم، همین پیشنهاد غیر منتظره رو قبول کنم و بعدازظهر راهی بشیم. هنوز از گیجی این طلبیده شدن درنیومده بودم و هنوز سیر نشده بودم از دیدن ضریح و نفس کشیدن تو هوای حرم و درددل کردن با امام رضا که اجبارا دعای وداع خوندم و برگشتیم. و البته که با تمام این اوصاف زیارت همه جورش خوبه. حتی این قدر هول هولکیش!

پارسال هم چنین شبی، شب میلاد امام حسن مجتبی اتفاق خوبی افتاد. طلبکار بزرگ شازده که مدت ها بود برای دادن طلبش ما رو سردونده بود بالاخره یه بخشی از بدهی شو داد. و این یعنی یه نشونه قشنگ برای این که کریم اهل بیت واقعا کریمه! یکی از دوستای نازنینم امشب خیلی تأکید  می کرد که از کریم اهل بیت کم نخواین. نیت  و نذر کنید که تا سال دیگه همین موقع حاجتتون رو گرفته باشین و نذرتون رو تو چنین شبی ادا کنین. و چه نیت ها و حاجت  هایی که از دلم گذشته...


چه قدر ماه رمضان امسال خوبه. ماه رمضان که همیشه خوبه، این حال منه که برکت این ماه مبارک خوش شده. انگار تو بغل خدام، پر از آرامش و می فهمم چه قدر دست و پا زدن ها و بدحالی های اخیرم بیخود و بی جهت بوده! حالا دعای هر روزمه که این حال خوش و این آرامش موندنی باشه برام....


+از دعای ابوحمزه ثمالی غافل نشین تو سحرهای ماه رمضان. و چه قدر که این دعا لطیفه و قشنگه و خاص. باید مزه مزه اش کرد و عشق کرد با تمام عبارت هاش...


++خیلی التماس دعا رفقا



1 2 3 4 5 ... 63 >>