X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ماجراهای گلابتون بانو

لبخند تو خلاصه خوبی هاست!

صبح زوده و من گیجِ خواب! اما خانم کوچولو پشت هم برای شیر خوردن بیدار می شه, تا چشمام گرم می شه دوباره صدای گریه اش درمیاد! پیش خودم غر می زنم که چرا نمی ذاره بخوابم! شیرشو که می خوره و خوابش می بره, می بینم یه لبخند قشنگی رو لباشه و صورتش پر از آرامش! انگار که غرقه تو یه خواب شیرین! با لذت نگاهش می کنم و از فکرم می گذره که چه خوبه دیگه سر کار نمی رم و لازم نیست بچه مو تو گرما و سرما صبح زود از خواب ناز بیدار کنم و بذارمش مهد کودک, چه خوبه که این قدر راحت و قشنگ کنارم خوابیده! یهو چشماشو باز می کنه, نگاهم می کنه و لبخندش پر رنگ تر می شه! می گه:"مامان!" می گم:"جانم؟!" دستای کوچولوشو می کشه روی سرم و می گه:"نازی!" بعد دوباره چشماشو می بنده و می خوابه!

و من جوری دلم غنج می ره که خواب کامل از سرم می پره و همه روز با یادآوریش لبخند رو لبم میاد!



ظهر داره عروسک به دست تو خونه راه می ره. با همون عروسکی که یه زمانی مال خودم بود و چون دستاش کنده شده بود می خواستم تو خونه تکونی بیاندازمش دور اما منصرف شدم و حالا شده عروسک محبوبش! زنگ می زنن, یکی از همسایه ها پشت دره و عروسک خانم کوچولو هم دستش! می گیردش سمتم. با تعجب نگاه می کنم و از فکرم می گذره این که الان دست خانم کوچولو بود, پیش خانم همسایه چی کار می کنه؟! با خنده می گه:"الان از پنجره پرتش کرد بیرون!" تشکر می کنم و می بینم خانم کوچولو داره از سمت پنجره بازِ آشپزخونه میاد سمتم!

 




 

نظرات (27)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ماشاالا ... : ) ماشالا ... : ) و باز هم ...

واقعاً خوشحالم که از انتخابتون راضی هستین و کنار بچه ها بودن رو به کارتون ترجیح میدین
من از ته دل لبخند نشست رو لبام با اون نازی خانوم کوچولو ...
واقعاً گلک حرف میزنه ؟ خدایا ...
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 01:14 ق.ظ
امتیاز: 1 1
پاسخ:
ممنون از نظر لطفت! بله حرف هم میزنه به اندازه خودش کم و کوچولو!
کپی برابر اصل گل پسره
خدا حفظش کنه
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 03:24 ق.ظ
امتیاز: 0 1
پاسخ:

سلامت باشی.
عزیییزمممم چه نااازه.

طفلی عروسکه
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 06:35 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
به به گلابتون
به به
هزار ماشالله
ارامشت به دنیایی می ارزه
من گاهی بخاطر همین خواب حنا مرخصی میگیرم
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 07:45 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خاله مهربون!
چه حس قشنگیه خوش به حالت
ماشالا چه بزرگ شده چقدرم شبیه داداششه
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 08:18 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دلم میخواد منم یه روزی موقعیت خوبی پیداکنم که با انتخاب خودم سرکار نرم. و با همین آرامش کودکم در آغوش بگیرم. اون بیدار شدن صبح زود در کنار کودک خیلی خیلی لذت بخشه.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 09:55 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاالله که همین طور بشه.
خدا حفظش کنه. چه خوبه که می تونه صحبت کنه. دختر من یک ماه بزرگتر هست ولی نمی تونه بگه نازی . حلی مامان هم نمیگه. فقط بابا میگه.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 01:18 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنون. عجله نکن یه زمانی این قدر برات حرف بزنه که مغزتو بخوره!!!
عزیزم چه نازه خدا حفظش کنه. خیلی خیلی تصمیم خوبی گرفتی. منم مثل تو با انتخاب خودم سرکار نمیرم و پیش بچه هام هستم و کاملا راضی هستم. تازه توفیق حفظ قران هم دارم.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 01:44 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
چه عالی!
خدا حفظ کنه برات
پست پایین خیلی خوب بود حال من هم خرابه
چقدر خوبه که از خونه نشستن راضی من هنوز نتوانستم باهاش کنار بیام
زندگی ات شاد
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 02:34 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم به زودی بتونی با خودت کنار بیای و حالت خوش بشه.
چه دختر شیرینی!
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 04:29 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزمه
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 04:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به چه کیفی میده خوندن این پست
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 05:05 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه عالمه بوس به خانوم کوچولو و مامانش
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 08:28 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ...لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم...هزار الله اکبر به گل دخترت..خواننده خاموشت بودم عزیزم هراز گاهی روشن میشدم اما مشغله های روزگار اجازه نمیداد روشن بشم این اواخر...روی ماه گل دخترو گل پسرتو ببوس گلی جان...ان شالله 120 سال به خوشی زیر سایه اهل بیت باهم زندگی کنین...التماس دعا عزیزم
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 08:58 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون سلامت باشین.
سلام
نمیشه آدرس بدین ما یه سربیایم خونه تون به صرف خانم کوچولو؟!
ماشاءالله
خدا حفظش کنه، زیر سایه پدر و مادر نازنینش.
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 12:19 ق.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام
چرا نمیشه؟!
تبارک الله احسن الخالقین............خدا برا حفظش کنه.
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 07:55 ق.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلامت باشین.

ماشالله
چه گل دختر نازی
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 08:25 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا بچه های خوشگلت و حفظ کنه گلی بانو.
دلم خواست برم امروز پسرم و لخت کنم بخوابه بغلش کنم شبیه این عکسه!!
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 09:37 ق.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنون. عکسه حس خوبی داره حتما این کارو بکن!
سلام
خدا حفظش کنه... چه قدر این لحظات شیرینه
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 01:10 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی بهار بچه بود من هنوز شاغل بودم . شاید سه سالش بود که دیگه نرفتم و خانه دار شدم . حالا که فکرشو میکنم میبینم آرامش کیان و خونسردیش بی دلیل نیست . کیان از وقتی اومد من کنارش بودم تمام وقت . بیچاره بهار !
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 06:27 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این همون تفاوت بچه اول و دومه! منم تجربه اش کردم!
عزیزم خدا حفظش کنه هزا ماشالا
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 06:41 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هزار ماشاءلله چقدر هم شبیه برادرشه! خدا هردوشون رو حفظ کنه
پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1394 ساعت 01:11 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم سلامت باشی.
انشا الله خدا براتون نگهش داره
شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 09:04 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جانم ماشالا چه نازه خدا حفظش کنه
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ساعت 11:36 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخی نازی
دختر خواهرشوهرم حدودا همسن خانم کوجولوءه و گاهی از این کارها که می کنه من دلم غنج می ره برای دو سال دیگه که دختر خودم برای مامانش از این احساسات در کنه!!
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت 01:05 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای ج ماشالله اش باشه این پری دریایی. یعنی بانو دقیقا حس و حالت رو اون لبخند قشنگ رو لبش رو اون غنج رفتن دلت رو کاملاااااا حس کردم و غرق شادی شدم. خدا رو هزااااااربار شکر به خاطر بخشیدن این هدیه های زیبا به زندگیمون.
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت 02:10 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:

الهی شکر
ای جانم عزیزم...
خدا بهت ببخشه
شنبه 19 اردیبهشت 1394 ساعت 12:26 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ: