-
نقطه اوج
سهشنبه 17 مرداد 1391 17:16
رسیدیم به نطقه اوج ماه رمضان، به شب های قدر... خدایا! این شب ها اگر میاییم فقط به عنایت تو و به امید لطف و کرم توست که ما دست خالی هستیم و رو سیاه... همه مون کم و زیاد گرفتاریم و حاجت دار. ما این جا شاید بیشتر از آدم های دور و برمون از احوالات و مشکلات هم با خبر باشیم. بیاین این شب ها بیشتر به یاد هم باشیم و هم دیگه...
-
این روزهای من و گل پسر 2
دوشنبه 16 مرداد 1391 02:18
گل پسر مدام دستمو فشار می ده، سرشو تو سینه ام فرو می کنه و می گه:"کوشولوی من دوسِت دارم!!!" می گم :"من کوچولوئم؟!" ـ"آره!" ـ"اون وقت تو چی هستی؟" ـ" من خانومم!!!" حس شیرینه که پسرم این قدر بهم ابراز علاقه می کنه ولی تصور کن این مدل ابراز علاقه همیشه و در هر حالی باشه!...
-
نیمه رمضان
شنبه 14 مرداد 1391 14:53
روزها تند و تند دنبال هم میان و میرن. روزهای ماه رمضون هم. ماه خیلی زود به نیمه رسید و من هنوز تو آغوش خدا نرفتم... خدایا نباشه که ماه رمضونت بگذره و تو از ما نگذری... عیدتون مبارک. انشاالله به عنایت کریم اهل بیت همه با دست پر از مهمونی خدا بیرون بیایم. پ.ن: تو بازی وبلاگی سفره آسمانی جوگیریات شرکت کردم. عکس سفره...
-
ماه رمضون هم ماه رمضونای قدیم!
چهارشنبه 11 مرداد 1391 01:15
یادم میاد ماه رمضان سال های نه چندان دور بیشتر شب ها برای افطار دعوت بودیم و کم پیش میومد خونه باشیم. اصلا از چند هفته مونده به ماه رمضان همه پنج شنبه جمعه ها رزرو می شد و گاهی هم چند جا با هم دعوت می شدیم! پارسال این دعوت ها به میزان قابل توجهی کاهش یافت و امسال هم که تا این لحظه جز دعوت یکی از دوستام خبری از مهمونی...
-
بومب!
دوشنبه 9 مرداد 1391 23:52
تصور کنین بعد خوردن افطار و جمع کردن سفره با آرامش روی مبل ولو شدین و مشغول دیدن تلویزیون هستین که یهو بومب! شیشه های میز تلویزیون بدون هیچ دلیل موجهی با یه صدای مهیبی می ترکه و بارون خرده شیشه می باره! اولش هنگ می کنین و قلبتون میاد تو دهنتون. بعدش فکر می کنین با یه خونه پر از خرده شیشه چی کار باید بکنین؟ به علاوه...
-
فرشته های نجات!
شنبه 7 مرداد 1391 13:42
قبل از این که شروع به رانندگی کنم همیشه فکر می کردم آقایون تا ببینن یه راننده خانم ناشی گری می کنه سیل متلک ها رو نثارش می کنن و هولش می کنن و نمی ذارن کارشو بکنه! از این موارد زیاد شنیده بودم و چند باری هم تو وبلاگ ها خونده بودم. ولی الان باید بگم هر بار تو رانندگی به مشکل خوردم یه آقایی شده فرشته نجاتم و کمک کرده!...
-
کشف دلیل!
دوشنبه 2 مرداد 1391 16:00
دیروز برای ثبت یه دادخواست طلاق توافقی رفته بودم دادگاه. زن و شوهره رو هفته پیش تو دفتر دیده بودم. اوضاعشون وحشتناک بود. مدام کتک کاری داشتن و زنه خواهش می کرد کارو زودتر تموم کنیم چون امنیت جانی نداره! قیافه مرده هم واقعا خشن بود. موهای سیخ سیخ، چشمای سرخ... تو اتاق پذیرش دادخواست یه زن جوون کنارم نشسته بود. اونم...
-
دل تکونی
جمعه 30 تیر 1391 16:11
خونه تکونی تموم شد. همه جا جارو شده و دستمال کشیده شده سرویسها شسته شده اتاق ها مرتب شده خریدها انجام شده یخچال تمیز و پر شده... همه چی آماده اس برای ورود یه مهمون عزیز. این خونه تکونی از خونه تکونی عید برام راحت تر بود و شیرین تر! زیاد خسته ام نکرد،با عشق بود! البته که اینا کافی نیست. مهم تر دله که باید تکونده بشه و...
-
ورژن های موکلین
پنجشنبه 29 تیر 1391 15:34
تو این مدتی که کار می کنم مدلای مختلفی از موکل ها رو دیدم. کسایی که فکر میکنن وقتی وکیل می گیرن یه جورایی نوکر استخدام کردن و وکیلشون باید در هر ساعتی از شبانه روز در اختیارشون باشه و به هر تماس باموقع و بی موقع و هر سوال باربط و بی ربطشون جواب بده! کسایی که به نظرشون وکیل مشاور خانواده اس و باید بتونه مسایل...
-
آمادگی رمضانی!
سهشنبه 27 تیر 1391 16:12
قطعی چند روزه اینترنتم با این که خیلی روی اعصابه اما نتیجه مفیدش این شد که وقتمو پای نت گردی نذاشتم و یه خونه تکونی و بشور بساب اساسی راه انداختم! چند وقته تو وبلاگای خانومای کدبانو می خونم که دارن خودشونو برای ماه رمضان آماده می کنن، خرید می کنن و فریرز پر می کنن. ولی من که بوی چندانی ازکدبانو گری نبردم و از اون مهم...
-
رویای تنبلی!
چهارشنبه 21 تیر 1391 13:26
این روزها تمایل شدیدی دارم به این که یه couch potato واقعی باشم!!! تا می تونم بخوابم و بعدش هم لم بدم یه گوشه و هیچ کار به دربخوری انجام ندم! همه تو بهار دچار احساس رخوت و خواب آلودگی میشن من تو تابستون! این قدر برام سخت شده که صبح ها بلند شم بخوام برم سر کار! انگار یکی کتکم می زنه!!! دو روز اول هفته تمام وقت دنبال...
-
این روزهای من و گل پسر
پنجشنبه 15 تیر 1391 17:01
حاضر شدیم که بریم بیرون. دست و صورت گل پسر روشستم و لباس تمیز تنش کردم. رفته دم در کفشاشو برداشته و به کفِش دست می زنه. با عصانیت میگم دست نزن دستات کثیف می شه. با خونسردی میگه:" باشه. عصبانی نشو عزیزم!!!" شازده ازماشین پیاده میشه که چیزی بخره. گل پسر میاد جلو و شروع می کنه به بوق زدن. میگم بسه، این قدر بوق...
-
میلاد با سعادت امام زمان(عج) مبارک
چهارشنبه 14 تیر 1391 16:48
این روزا میون این همه چراغونی، شیرینی و شربت، جشن و مولودی و نذری پزون... یه جورایی دلم گرفته و بغض دارم. از این که امام زمان برای ما خلاصه شده تو همین چیزا که خوبن ولی کافی نیستن اصلا نیستن، که بین میلیون ها شیعه مدعی انتظار فقط 313 نفر منتظر واقعی نیست، که غرق روزمرگی هایی هستیم که رنگی از امام زمانمون نداره، که......
-
همه چیز روی اعصاب من!!!
سهشنبه 13 تیر 1391 17:57
به دلیل خستگی فراوان تصمیم گرفتم امروز به خودم مرخصی بدم و تو خونه استراحت کنم . ولی زهی خیال باطل! خونه که وضعیت اسف باری داشت در اثر به هم ریختگی و کثیفی و هر چی خواستم بی خیال بشم دیدم نمی شه و حالم داره بد می شه. مشغول تمیزکاری شدم تا بتونم از استراحت تو خونه تمیز و مرتب لذت ببرم. اما بلافاصله بعد از تموم شدن...
-
باز هم خیانت...
شنبه 10 تیر 1391 23:53
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 بالاخره طی این مدتی که کار می کنم یه بار شاهد پرداخت مهریه با زبون تقریبا خوش بودم! قبل گرفتن حکم جلب و توقیف اموال! موکلم حدود یک سال و نیمه که توافقی از همسرش جدا شده و شوهر سابق یک ماشین در ازای بیست سکه به نامش می کنه و قرار می شه ماهی نیم سکه...
-
تابستون ده سال پیش
جمعه 9 تیر 1391 19:35
دیروز بالاخره برادر من و برادر شازده شاخ غولو شکوندن و تو یه حوزه امتحانی کنکور دادن که حالا یک ماه و اندی دیگه معلوم می شه چه دسته گلی به آب دادن! دیشب خونه مامان شازده بودیم. برادرش که انگار از زندان آزاد شده باشه حسابی خوش و خرم بود و کلی فیلم خریده بود که ببینه! مامانش مدام می گفت باید یه هفته دیگه هم درس بخونی...
-
پیش خودم بمون!
چهارشنبه 7 تیر 1391 01:25
چند وقتی بود دلم می خواست گل پسر یه روز بره جایی و من و شازده خودمون با هم تنها باشیم مثل روزهای قبل بچه دار شدن!!! خصوصا که می دیدم چند تا از فامیلای شازده که با هم رفت و آمد داریم خیلیاز روزا بچه هاشونو می ذارن خونه مامانشون حتی برای خواب شب و برای خودشون راحتن! تازه مامانم هم هفته ای یکی دو شب سه قولوهای برادرمو...
-
به نتیجه نمی رسیم!
یکشنبه 4 تیر 1391 17:58
نمی دونم چرا کار یکی از موکلین که پارسال همین موقع ها بود پرونده شو گرفتم مدام به بن بست می خوره و اصلا پیش نمی ره! موضوع پیچیده ای نیست ولی مساله سر اینه که موکل محترم کلا هیچ مدرکی برای اقامه دعوا نداره! از این دعواهای خانوادگی ارث و میراثه. پدر موکل 16 ساله فوت کرده و از اون موقع مادر و یه خواهر و یه برادرش تو خونه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 تیر 1391 13:19
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین امروز روز زیبای ولادت پسر امام علی (ع) برادر امام حسن (ع) و امام حسین (ع) علمدار کربلا و باب الحوائج بزرگ مردی که سرشاز از لطف و کرم و بزرگواری و ادبه کسی که حاجت غیر مسلمون ها رو هم می ده... یا اباالفضل با دست هایی که در راه حسین دادی دست های خالی ما رو بگیر که...
-
یه کله پر از فکر
شنبه 3 تیر 1391 15:06
این روزها خیلی فکر می کنم خیلی! و این برای منی که کلا چند ساله فکر کردن اساسی رو تعطیل کردم و همه اش سعی می کن آرامش داشته باشم و خوش بگذرونم قدم مهمی محسوب می شه! به هدفم از زندگی فکر می کنم، به این که آخرش چی می شه، دارم کجا می رم، این شیوه زندگی بعدا پشیمونم می کنه یا نه... به خودم به یه سری اهداف و اعتقاداتم که...
-
هستیم!
شنبه 3 تیر 1391 00:23
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 ما که دست از سر نت بر نمی داریم ولی این نته که فعلا دست از ما برداشته! اینترنتمون چند روزه به دلیل نامعلومی قطعه و از اون جا که تو اینترنت مثلا پر سرعت هم سرعت چندانی نیست، حوصله وصل شدن با اینترنت ذغالی رو اصلا نداشتم ولی گویا فعلا چاره ای نیست!...
-
سفر شمال
شنبه 27 خرداد 1391 15:06
یکی از عجیبت ترین مواردی که تو این حدود 9 سال زندگی مشترک ما اتفاق افتاد این بود که شازده سه شنبه شب گفت فردا می ریم شمال!!! تا حالا همچین چیزی سابقه نداشته خصوصا که یک ماه قبلش هم خودش به صورت خودجوش برنامه سفر مشهد رو جور کرده بود!!! با سه تا خانواده دیگه از فامیلای شازده همسفر بودیم که همه رو شازده راه انداخت و...
-
مادر بد...
چهارشنبه 24 خرداد 1391 18:35
قبل از این که مادر بشم، تو دوران بارداری و اوایل به دنیا اومدن گل پسر فکر می کردم می تونم مادر خیلی خوبی باشم، با حوصله و مهربون، کلی با بچه ام سر و کله بزنم و بازی کنم، کلی چیز یادش بدم، مقابل رفتارهای بدش صبور باشم... ولی واقعیت اینه که من همچین مادری نیستم، کم حوصله ام، اون قدر که باید برای پسرم وقت و انرژی...
-
بعد 9 سال...
دوشنبه 22 خرداد 1391 13:42
چند روزه که شازده بعد چند سال ریش هاشو کامل زده و رفته تو یه ورژن جدید! نمی دونم چی بود که چند سال دست از سر این ریشا بر نمی داشت و فقط مدلشون رو عوض می کرد و بازم نمی دونم چی شد که یهو رفت همه شو زد و با یه قیافه خیلی متفاوت از حموم در اومد و گفت چه طورم؟! من اولش فقط با تعجب نگاه کردم! بعدش گفتم: ببین زیاد نزدیکم...
-
دعوت شاهانه!
شنبه 20 خرداد 1391 19:54
مدتیه یکی از فامیلای شازده یه جا سمت جاجرود اجاره کرده و آخر هفته ها می رن اون جا. هر دفعه می دیدنمون می گفتن شما هم بیاین. تو تعطیلات هفته پیش دعوت کردن ولی بعدش تصمیم گرفتن برن شمال و دعوتشونو پس گرفتن! دوباره برای آخر هفته دعوت کردن و اصرار که حتما بیاین. من اولش فکر کردم قراره از پنج شنبه شب بریم و کلی ذوق کردم که...
-
خوش به حالشون...
چهارشنبه 17 خرداد 1391 23:54
چه قدر امسال غبطه خوردم به حال کسایی که رفتن اعتکاف. چه قدر دلم می خواد یه بار روزی منم بشه... امروز بعد دادگاه رفتم مسجد نزدیک مهد گل پسر که نماز بخونم. نماز جماعت تموم شده بود ولی دور تا دور خانم های معتکف نشسته بودن، قرآن می خوندن و دعا می کردن. فضا خیلی لطیف و معنوی بود. پر از آرامشم کرد... بالاخره خدا توفیق داد و...
-
از همه جا!
سهشنبه 16 خرداد 1391 18:54
1. تعطیلات این چند روزه برعکس همیشه خوب بود، حوصله مون سر نرفت، با شازده هم دعوامون نشد! دو روز پیش سه قلوها بودیم، یه شب فشم، یه شب پارک ارم. خوش گذشت. نمی دونم چه اتفاقی افتاده که بعد سال ها بالاخره تونستم شازده رو مثل خودم دَدَری کنم!!! فکر کنم تفریحات ما از ابتدای امسال یه چیزی برابر کل سال های قبل بوده گوش شیطون...
-
عیدانه
یکشنبه 14 خرداد 1391 15:48
میلاد حضرت امیرالمومنین (ع) مبارک. مرد شدن حاصل یک لقاح اتفاقیست اما مرد بار آمدن و مرد زیستن حاصل تلاش و غلبه بر سختی هاست و مردی جاودانه شدن حاصل یک عمر نیک نامیست... روز پدر و روز مرد به همه پدران عزیز و مردان مرد مبارک. یه جمله معروفی هست که میگه یادمون باشه بعضیامون شانس گفتن کلماتی رو داریم که بعضیا حسرتش رو...
-
الوعده وفا!
شنبه 13 خرداد 1391 02:03
-
اندر احوالات متفاوت طلاق گیرنده ها!
پنجشنبه 11 خرداد 1391 15:34
دیروز برای یه طلاق توافقی دادگاه بودم. رفتیم تو اتاق داوری که نظریه داور رو بگیریم. (برای طلاق داوری لازمه. باید یه داور از طرف زن و یکی از طرف مرد توافقاتشون رو راجع به مهریه، نفقه، جهیزیه، اجرت المثل و حضانت به دادگاه ارائه کنن. این داور می تونه توسط زوجین معرفی بشه یا از خود دادگاه بگیرن. هر چند که عملا حالت...