ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
حالا که ماه مبارک اومده و شکر خدا حالم خوش شده، دلم می خواد هر شب افطاری برم مهمونی و اگر هم مهمونی نرفتیم بعد افطار بزنیم بیرون! اصلا این شبای کوتاه ماه رمضان که معمولا تا سحر بیداریم جون می ده برای گردش های شبانه، اما وجود دو تا دسته گل نازنیمون کارو سخت می کنه! یه شب رفتیم پارک، تمام وقتمون به تاب و سرسره سوار کردن بچه ها گذشت! سینما رو که دیگه بهتره بهش فکر نکرد!
مهمونی های افطار هم که چند ساله کم شده و امسال دیگه خیلی بهم فشار اومد که افطارهای اولین پنج شنبه و جمعه ماه رمضان رو خونه بودیم! اما قبلش یعنی چهارشنبه خودمون یه مهمونی افطاری نسبتا پر جمعیت داشتیم و با وجودی که سعی کردم ساده برگزار کنم و تشریفات نچیدم و از اون دفعات نادری بود که قبلش کمک داشتم اما واقعا انرژیم گرفته شد با اون همه ظرف و آشپزخونه منهدمی که سر و سامون دادنش رو باید خودم تنها انجام می دادم و ماشین ظرفشوییم که گذاشت عدل تو هم چین موقعی سرم ادا درآورد و طول کشیدن کار جمع جور کردن و پاکسازی بقایای مهمونی تا فردا بعدازظهرش!
حالا یه مهمونی دیگه هم مد نظر دارم برای فامیل شازده که تا این لحظه نتونستم مهمونا رو هماهنگ کنم و روزشو مشخص! هر روزی پیشنهاد دادم یه مشکلی بود و این سومین سالیه که خواستم و نتونستم این مهمونی رو هماهنگ کنم ولی قصد جدی دارم که امسال هر جور هست برگزارش کنم ان شاالله!
قبل ماه مبارک تصمیم داشتم یه افطاری دوستانه هم داشته باشیم اما با این همه فشاری که بهم اومد نمی دونم اصلا برگزارش کنم یا نه! هر چند با وجود سختی برگزار کردن مهمونی افطار، واقعا دوست دارم تو خونه مون به دفعات سفره افطاری پهن بشه و دیدارهای فامیلی و دوستانه تازه. تو چند سال اخیر هم سعیم بر همین بوده.
حالا بماند مامان جان که کمردردش شدید شده و دو ساله تقریبا دور مهمونی دادن های مفصلش رو خط کشیده، هی پند و اندرزم می ده که خیلی به خودم فشار نیارم و فکر سلامتیم باشم و از وضعیتش عبرت بگیرم! منم که زیاد حرف گوش کن نیستم در این زمینه!!! یادم نرفته که مامان تا همین چند سال پیش چه قدر مهمونی برگزار می کرد خصوصا تو ماه رمضان و با شرایطی خیلی سخت تر از مال من. هر چی نباشه منم دختر همون مادرم دیگه! اینو به خودشم می گم و دوتایی می خندیم!!!
وای گلابتون وبلاگ کنس میرزا عفیفه رو خوندی؟
با دوتا بچه زندگی عالی چقدر خوشبخت بود چی شد یه هو
انگار دعایی اش کردن...خیلی ترسیدم. پناه بر خدا
سلام
نه نخوندم. چی شده مگه؟!
افطاری رفتن تو ماه رمضون خیلی کیف داره ولی واقعا مهمونی دادن سخته اونم گشنه و با بچه کوچیک! خدا بهت توان مضاعف بده بانو
ان شاالله. ممنونم.
طاعات و عباداتتون قبول حق!
ولی متاسفانه نظر مادرتون صحیحه.
به تدریج از انرژی اسان کاسته میشه.
از شما هم قبول باشه
بله این که طبیعیه در هر حال.
خدا سلامتت کنه هم شما هم مامان رو.
که همیشه سفره های افطاری تون بر پا باشه.
ممنونم سلامت باشی.
چقدر وسوسه میشیم که همهی کسانی رو که میشناسیم برای افطار دعوت کنیم. نمیدونم چی میشه که انقدر ترغیب میشیم...
حال و هوای ماه رمضان و ثواب افطاری دادن ایجاب می کنه!
سلام
من افطاری رفتن را بیشتر از افطاری دادن دوست می دارم!
شاید چون خونه مون کوچکه و شاید چون خیلی تنبلم!
سلام
خوب البته افطاری رفتن بسی راحت تر از افطاری دادنه. اما هر رفتی یه اومدی هم داره!
منم شبگردی را دوست دارم ولی شرایطش فراهم نمیشه.افطاری هم که تا این لحظه نه رفتم نه اومدن.
ان شاالله از این به بعد اوضاع بهتر باشه.
منم با شما موافقم.
حال وهوای رمضان ایجاب میکنه دل ها به هم نزدیک میشه.
من هم مهمونی رفتنو دوست دارم هم مهمونی دادن.
شکر خدا کمک هم دارم وزیاد مهمونداری میکنم وبی خداییش دست تنها با بچه خیلی سخته
بسیار عالی!
کمک داشتن خیلی خوبه خیلی!
قبول باشه دوستم
من هم مهمونی دادن و مهمونی رفتن رو خیلی دوست دارم.ولی امسال همش خسته بودم.دو تا مهمونی بیشتر نتونستم تو ماه رمضون بدم.یکی هم عید فطر.انشالله خدا توان بده و برکت به زندگی ها
سلامت باشین
دو تا که خیلی خوبه! قبول باشه.