ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیشب یکی از دوستانی که حدود دو ساله ازدواج کرده سر درددلش راجع به خانواده همسر تو گروه دوستانه تلگراممون باز شد که این قدری که اون به خانواده شوهرش اهمیت می ده و هر کاری بتونه براشون انجام می ده، اونا چنین رفتار متقابلی ندارن، دلگیر بود ازشون و از ما راهکار می خواست! من و چند تا دیگه از دوستانی که سابقه ازدواجمون طولانی تره شروع کردیم به صحبت راجع به تجربیات خودمون و نتیجه این شد که دلیلی نداره آدم برای به دست آوردن رضایت دیگران که اصلا معلوم هم نیست به دست بیاد یا نه، خودشو زیادی تو زحمت بیاندازه. بعد هم این که توقعاتی که اون دوستمون از خانواده همسرش داره بیشتر برمی گرده به خلقیات و روحیات خودش که الزاما با مال اون خانواده یکی نیست! پس بهتره به شیوه خودش زندگی کنه و توقعات احساسیش رو کنار بذاره تا دلخوریاش کم بشه.
بعد که دوستمون تشکر کرد و گفت که خیلی آروم شده، نمی دونم بحث چه جوری رسید به این جا که یکی از بچه ها گفت هر کدوم از آدم ها به نظرش یه رنگ خاص دارن که وقتی یاد اون آدم میافته اون رنگ میاد تو ذهنش! چند نفر دیگه هم حرفشو تایید کردن و گفتن اونا هم همین طورن! موضوع برای من که تا حالا هیچ کس رو رنگی ندیدم جالب شد و از دوستان رنگی بین خواستم رنگ هر کدوم از بچه های گروه رو بگن! اونا هم شروع کردن و جالب این جا بود که در مورد یه نفر اکثرا یه رنگ رو می گفتن و من کم کم به این نتیجه رسیدم که شاید آدم ها واقعا رنگ دارن! جالب تر رنگ خودم بود که از نظر همه شون قرمزه! از رنگم خوشم میاد!
بعد رفتن سر بحث بوها، اکثرا بر خلاف من که بویاییم ضعیفه، خیلی روی بو حساسن. شروع کردن به آوردن اسم بوهای مختلف که به جز چندتاش مثل بوی شمال و هیزم و خونه تکونی، بقیه اش برای من عجیب بود و غیر قابل درک! مثلا من هر چی تمرکز کردم نتونستم بفهمم صبح زود، ساعت چهار بعدازظهر و هشت شب چه بویی دارن؟!
من یه آدم تصویریم که بیشتر از هر چیز تصویر مکان ها و زمان ها تو ذهنم می مونه نه بوشون! وقتی خاطره ای میاد تو ذهنم با تصویر میاد نه بو و صدا که از این جهت با اکثر دوستام تفاوت دارم! بهشون گفتم من تشخیص بوم ضعیفه اما در عوض دکوراسیون خونه ها و مدل مبل و پرده هاتون دقیق تو ذهنمه! و یادم اومد یه بار یه نفر بهمون گفته بود تو هر جا بری تصویرشو توی ذهنت اسکن می کنی!!!
کلا به بحث پربار روانشناسانه جالب داشتیم دیشب که از چگونگی رفتار درست در مقابل خانواده همسر شروع شد و رسید به تیپ شناسی! این قدر مدل و موضاعات بحث هامون تو این گروه مختلف و متفاوته که گاهی می مونم اصلا ما این همه حرف رو دقیقا از کجا درمیاریم؟!
باد از رو برف میاد
حرف از رو حرف میاد
چه جالب!
سلام گلی جون ، خوبی
منو یادته . تو نی نی سایت باهم بودیم.
اومدم ببینم دخملت بزرگ شده چیکارا میکنید و ...
من یه ماه تو ترک هستم! تلگرام نرفتم، چون واقعا وقتمو میگرفتم منم اراده درست و حسابی ندارم از پاش بلند شم !
سلام
خوش اومدی!
آفرین کار بزرگی کردی!
سلام عزیزم این بوهایی که گفتی مثل چهار صبح و ... مربوط به یه ویژگیِ حاصی میشه که تو روانشناسی اسمِ حس آمیزی بهش دادن و همه این ویژگی رو ندارن. بعضیها تو مغزشون اتصالان غیر معمول بین نورون ها برقرار میشه و خاطرات ثبت شده ی مربوط به رنگها با بو ها یا صدا ها به هم آمیخته میشن. و یه حسی مثل جیغ بنفش یا سرمای تلخ رو براشون تداعی میکنه. در مورد ثبت دقیق تصاویر تو ذهنتون هم مربوط به تیپ شخصیتی تونه و اگر کتاب هنر شناخت مردم رو بخونین کلللللی نکات جااااب در این مورد توش هست و خیییییلی به تنظیم روابط و حتی خود شناسی کمک میکنه
سلام
ممنون از نکات خوبی که گفتین.
دقیقا منم نسبت به گروه تلگرامی که با دوستام دارم, همین حس رو دارم. ا این همه حرف رو از کجا میاریم؟؟؟
چه بحث مفیدی منم یاد گرفتم مرسی
بنظرم رنگ شما سبزه
چه بحث جالبی داشتین
مگه صبح زودم بو داره؟ من که یاد بوی نون سنگک میفتم اونم بچگیام...خوبی بانو؟ از خونه تکونی چه خبر؟
از نظر بعضیا داره!
خونه تکونیم تموم شده!
سلام خانوم..واقعا همه مون خیلی وقتها گله مند میشیم از اطرافیان اما باید ساخت و صبور بود...راستی آدرس وبلاگ من یه تغییر کوچولو کرده بالا برات نوشتم
سلام
صبوری و گذشت جزء جدا نشدنی زندگیه!
چقدر وبلاگتون و نوشته هاتون دلنشینه
)، امیدوارم باز هم ادامه بدید و بنویسید.
همه نوشته های وبلاگ قبلی و فعلیتون رو خوندم (البته در طی چند مدت
سلام
خیلی خوش اومدین و ممنون از نظر لطفتون.
رنگ شما برای من سبزه
رنگ یاسمن بانو که تو لینکهاتونم بود، مامان توتولی برام آبی روشنه آسمونیه:)
چه جالب! یکی دیگه از خواننده ها هم همینو گفته بود. پس بین رنگ حقیقی و مجازی تفاوته!
سلام بانو
چند بار این پستت را خوندم
واقعا جالب بود
یکی از دوستان هم کتاب خوبی تو کامنتها معرفی کرده بود حتما تهیه می کنم
من یک کمک کوچک هم لازم دارم. با دوستانم داریم یک کار نویی را توی ایران راه می اندازیم و برای اینکه بعدا دچار مشکل نشیم می خوایم قراردادهای کاری بینمون را قانونی تنظیم کنیم. کسی را می شناسی که کمکون کنه یا اینکه حداقل سراغ چه تیپ مشاور یا وکیلی باید بریم ؟ادرس ایمیلم را گذاشتم .
سلام ممنون از نظر لطفتون.
شخص خاصی رو سراغ ندارم. وکلا هم به طور معمول دسته بندی ندارن که دسته ای مخصوص قراردادها باشن.
به هر صورت براتون آرزوی موفقیت می کنم.
تا وقتی هر فردی قضایا رو از جانب خودش تنها میبینه ,همین مشکلات بین خانواده ها هست.
من در مورد دوران کودکیم بیشتر بوی نان,یا کلوچه و خوراکی های دیگر را بخاطر میاورم.
بله اکثر مشکلات از همین جا ناشی میشه
چه بوهای دل انگیزی!
برتنبلی غلبه کردم میخوام درادرس جدید مداوم بنویسم بهم سربزنید خوشحال میشم
به به ! چه عالی!
سلام
مشغول وبگردی بودم که یک وبلاگ خیلی توجهم رو جلب کرد. به نظرم یکی از مادران آینده این مرز و بوم به شدت به کمک نیاز داره البته از من کمک مفیدی بر نمیاد. از اینرو دست به دامن شما و خوانندگان شما می شوم. مساله ای که پیش رو دارن مادر شدن است ...
اینم آدرس وبلاگشونه:
http://maahbaanoo.blogfa.com
موفق باشید
سلام...
کامنت ریحانه برام جالب بود. منم تصویری ام... به شدت...
برای همین معمولا همه چیز رو یادمه کجا گذاشتم، حتی اگر خونه نباشم، تلفنی می تونم آدرس بدم که اون وسیله کجاست.
یکبار خنده ام گرفته بود، یک کد پیگیری می خواستم که تو خونه جا گذاشته بودم، توی دفترچه یادداشت دم دستی ام، آدرس دادم تا مامان بتونه پیداش کنه. ولی اگه یک چیزی رو گم کنم، دیگه پیدا نمی شه به این سرعت... باید همه جا رو بگردم... همه جا...
به نظرم تصویری بودن، خیلی فواید بیشتری داره تا بویایی بودن. واقعا ساعت های مختلف، برای بوهای متفاوتی نداره
سلام
چه جالب! خیلی خوبه.
سلام دوست گرامی
مطلبتون بسیار زیبا و دلنشین بود
برای من صبح جمعه ساعت 7 بوی نون سنگک تازه با حلیم میده چون خاطره بسیار خوشی دارم از وقتی که پدر بود و روزهای جمعه با لبخند همی بچه ها رو صدا می کرد که بیاید کنار سفره بنشینید و حلیم و سنگک تازه بخورید .
یاد خاطرات گذشته بخیر
سلام
ممنون از نظر لطفتون.
چه دلنشین!