ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
تو این سال هایی که ازدواج کردم زیاد پیش اومده که شازده برای کارش بره سفر. هر بار هم من به خاطر نبودنش و دوری از همدیگه و خونه ناراحت بودم! هر بار جز سفری که هفته قبل رفت. ناراحت که نشدم هیچ, از اون جایی که می خواستم چند روزی خونه مامانم بمونم و استراحتی بکنم و حال و هوام عوض بشه, خوشحال هم شدم!
از این فرصت چند روزه هم سعی کردم به بهترین شکل استفاده کنم. یه روز با زن داداشم (مامان سه قلوها) بعد چند سال رفتم استخر. هم شنا کردیم هم بعد از مدت ها راحت و بدون وجود سر و صدای پنج تا بچه از هر دری حرف زدیم! یکی از نجات غریق های اون جا که از دوستانمون بود, هی میومد دعوامون می کرد که به جای حرف زدن شنا کنیم و حرفامون رو بذاریم برای خونه! ما هم می گفتیم نه تو خونه بچه ها هستن, نمی ذارن. الان بعد مدت ها یه فرصت گیر آوردیم که بدون جیغ و گریه ها بچه ها صحبت کنیم!!!
یه روز صبح هم بچه ها رو سپردم دست مامان جان و بعد سال ها راهی بازار شدم! آخرین باری که رفته بودم بازار زمان بارداری گل پسر بود که برای خرید سیسمونی رفته بودیم! یه گشتی زدم و یه سری لباس که لازم داشتم خریدم تا روحیه ام شاد بشه! یک روزش رو هم که مامانم شیفت پرستاری از مادربزرگ پدری رو که مدتیه مریضه داشت, رفتم خونه مادربزرگ مادری و عکس و فیلم عقد خاله ام رو که تازه حاضر شده دیدم!
همه این گشت و گذارا در حالی بود که کارِ خونه لازم نبود انجام بدم و برای بچه داری هم کمک داشتم! در نتیجه یه استراحت خوبی کردم و از اون کلافگی تو خونه موندن تمام وقت با بچه ها تا حد زیادی در اومدم! شازده هم پنج شنبه اومد و برگشتیم خونه.
امروز هم از صبح در فرصت های خواب و بازی خانوم کوچولو, مشغول تمیز کردن خونه و تغییر دکوراسیون بودم و با این که حسابی خسته شدم, دیدن یه خونه تمیز و مرتب و متفاوت حس بسیار خوبی رو بهم می ده! لازم بود کارایی کنم که از بودن تو خونه خوشحال تر باشم!
خوشحال میشم برای تبادل لینک به ما هم سر بزنی.
گلی جان این که خونه مامانت رفتی والان شادابتری به این دلیله که برای خودت وقت گذاشتی. مارهایی کردی که برات لذت بخش بود. میدونم وقتی خونه ی خودت هستی این مساله فرق داره ولی به خودت وشادی خودت ووقت خودت توجه بیشتری کن..بچه مادر شاد داشته باشه خودش هم شاده
آره دیگه یه کم به خودم رسیدم! کاری که کمتر فرصتش پیش میاد!
چقدر همه چی عالیه
خداراشکر که الان روبراه هستین وحالتون خیلی خوبه
ممنونم.
خوب درک میکنم حستو
چه خوبه که مامانت هست و میتونی بری پیشش بچه ها رو بذاری و بری خرید
چه خوبه زن داداشت هست
چه خوبه فامیلات اونجان
من که تو این شهر هیچ کسو ندارم بخوام برم پیشش اینطور وقتا...
امیدوارم خدا مامانتو برات نگه داره وهی بری پیشش شاد شی گلی جونم
آره واقعا تنهایی خیلی سخته. من از دور بودن مامانم شاکیم چه برسه به تو که خانواده ات یه شهر دیگه ان...
سلامت باشی عزیزم.
همیشه شاد باشید خانومی دست مامانتون درد نکنه که اینقدر کمک حالتونه خدا پشت و پناهشون باشه از روی بچه های گلتون ببوسید
سلامت باشین.
خدارو شکر که این موقعیت استراحت برات پیش اومد دوستم.. خوشحالم برات
ممنون از لطفت.
چقدر خوب که تونستی برای خودت هم یه وقت خالی پیدا کنی ...
لا مصب اصلا اینجوریشم میچسبه...
من هم اون دفعه که با دوستم رفته بودم استخر فقط حرف زدیم و کمی هم شنا کردیم
خریدات مبااااااااااااااارک
آره به شازده گفتم بیشتر بره سفر!!!
ممنون.
سلام بانو
واقعا ما خانوم ها هم به مرخصی احتیاج داریم اینجوری با روحیه بهتر و شادتر می تونیم مادر و همسر بهتری باشیم اما خوب متاسفانه این فرصت کمتر برامون پیش میاد
بانو به یک چالش دعوت شدید
بله خانه داری و بچه داری هم مثل باقی شغل هامرخصی لازم داره. چرا مسئولین رسیدگی نمی کنن؟؟؟!!!
سلاااااااااااااااام

چقدر خوب...
شازده رفت مسافرت و شما هم رفتین مرخصی
ان شاءالله هر چند یک بار از این مرخصی ها برید.
ملتمس دعا
سلام
بله خیلی خوب و لازم بود!
ممنونم.