بند و بساطمون رو جمع کردیم و این هفته رو با شازده اومدیم شهر محل کارش، که حال و هوامون عوض بشه و نه ما تنها باشیم نه شازده! دو روز مشغول نظافت و سر و سامان دادن به این جا بودم و متفاوت ترین قسمت کار هم جارو زدن و شستن حیاط و ایوون و بعد بردن بساط شام و چای تو ایوون و اپن جا کتاب خوندن تا نیمه شب همراه نسیم خنک بود، چیزی که تو آپارتمان خودمون هیچ وقت نمی تونم تجربه اش کنم و خیلی بهم مزه داد!
البته برنامه اومدن به این جا رو چند هفته بود که داشتم اما لازم بود کارامون رو سر و سامون بدم و بعد بیایم. اول زدن واکسن و انجام سنجش خانوم کوچولو برای کلاس اول و گرفتن لباس فرم مدرسه اش _ اگه اصلا مدرسه رفتنی در کار باشه!_ بعد هم مراسم عروسی جمع و جور و خانوادگی خواهر شازده که فقط با حضور حدود بیست مهمون از اعضای درجه اول دو خانواده و چند دوست صمیمی برگزار شد و می شه گفت متفاوت ترین جشن عروسی ای بود که تو تمام عمرم شرکت کرده بودم! هر چند با وجود خلوتی و جمع و جور بودنش خیلی هم خوش گذشت!
حالا تو یکی از اتاق های نورگیر این جا نشستم، پاهام رو دراز کردم، خستگیم رو در می کنم و تمدد اعصاب و فکر و ذهنم رو آزاد! به این امید که آخر هفته با حال و روحیه بهتر از قبل به خونه مون برگردیم!
سلام

ای جاااان ماشالله خانم کوچولو کلاس اولی شده
سلام
بله ممنون از لطفتون