امشب مهمونی دوره فامیلی بود خونه عمه کوچیکه. اولش حال و حوصله نداشتم برم ولی شازده_ که دیشب از سفر برگشته_ راهم انداخت و خیلی هم خوب شد که رفتم, دلم باز شد!
دیروز که خونه مامانم بودم, عمه ام چند تا از عکسای قدیمی دوران بچگیمون رو که همه عمه زاده ها و عمو زاده ها با هم بودیم, با واتس اپ برای من و داداشام فرستاده بود که کلی باعث تفریح شد! امشب با دختر عمه بزرگم _که بیشتر از همه با هم جوریم_ حرف اون عکس ها شد و گفت: دخترم که عکسا رو دیده, گفته:"فلانی و فلانی (دختر عموهام) از همون بچگیشون سنگین و رنگین بودن ولی تو و گلی از همون موقع هم مدام مشغول خندیدنین!!!" معلوم شد اوضاعمون خیلی ضایعه و خودمون خبر نداشتیم! بعد حرف این شد که چه قیافه های داغونی داشتیم و دختر عمه ام گفت خوب شد زود شوهر کردیم وگرنه می ترشیدیم!!! عمه ام آلبوم های قدیمیش رو درآورده بود که دست به دست بین همه می چرخید و باعث کلی هیجان و تجدید خاطره شد. ما جوون ها بچه کوچولو بودیم و بزرگترها جوون! من که عاشق دیدن عکسای قدیمیم. حیف که الان معمولا کسی عکس چاپ نمی کنه و همه عکسا تو لپ تاپ ها و کامپیوتر هاس.
منم عکسایی رو که چند وقت پیش تو آتلیه گرفته بودیم, با خودم برده بودم. نتیجه دیده شدن این عکسا این شد که چند نفر گفتن هوس کردیم دوباره حامله بشیم که بریم آتلیه عکس بیاندازیم!!!
آخرسر که خداحافظی می کردیم همه گفتن موقع زایمان خیلی دعامون کن, منم گفتم:"باشه, اول شما دعا کنین من بزام اون وقت براتون دعا می کنم!"
+شازده دوباره تو این هفته چند روز می خواد بره سفر. نمی شه هم که نره. دلخورم و هیچ چاره ای نیست جز این که سعی کنم ظاهرا مثل آدمای متمدن با این قضیه برخورد کنم! می ترسم آخرش خانم کوچولو بدون حضور باباش به دنیا بیاد.
خدارو شکر حال و هوات عوض شده این روزا...
ایشالا ک بابایی هم میاد موقع زایمان.بسپر بخدا..نگرون نباش...
خانوم کوچولو هم که سفت چسبیده و پافشاری میکنه هم چنان
سپردیم به خدا. هر چی قسمت باشه همون می شه!
منم از این تکنولوژی عکس لب تابی خوشم نمیاد .من هنوزم دلم عکس کاغذی توی البوم میخواد که هی ورق بزنی ونگاهش کنی.....فکر کنم نظر همه این باشه که خوب شد زود شوهر کردیم وگرنه از ضایعی میترشیدیم
عکس تو آلبوم یه چیز دیگه اس!
سلام

من هم عاشق عکس های قدیمی هستم...
خوب شد گفتی... مدتیه نرفتم عکس هامون را چاپ کنم... برم تا چند سال دیگه آیندگان سوژه برای خنده داشته باشند
سلام
حتما این کارو بکن فقط به خاطر آیندگان!
من بعضی از عکسایی که خوشم میاد رو میبرم میدم برام چاپ میکنن میذارم توی آلبوم .آلبوم یه حس دیگست اصلا.
من متاسفانه تنبلم تو چاپ عکس!
نه ایشاله که باباش در کنار شماس موقع زایمان. ولی خدائیش چه سناریویی شده دنیا اومدن این خانوم کوچولو
آدم فکر میکنه تو دلت نشسته و ریز ریز میخنده .
بعید هم نیست از این دخترک!
عزیزم همه همینطورین عکسای چهارسال پیش را هم الان میبینی احساس میکنی واااای چجوری با اون حالت حاضر شدیم عکس بگیریم عکسای بچگی واونموقع ها که دیگه خیلی خنده دارن.
دخترا بابایی هستن مطمئن باش خانم طلا میگه تا بابایم نباشه من نمیایم.
عکسا مال 20, 30 سال پیش بود. مثلا عکس تولد یه سالگی من تو آلبوم بود!
امیدوارم!
عجله نکن گلابتون جانم
فانوسم روزای آخر همش کلافه بود بعد الان میگه چرا انقدر عجله داشتم من ؟
انشالله که دختر کوچولوی خوشگلت به وقتش میاد توی بغلت و به موقع هم میاد که پدر محترمش هم تشریف داشته باشن و جمع خانواده تون رو پر از شادی میکنه ، انشالله
چشمتون روشن بابت خورشید خانم. انشاالله به سلامی.
روزای آخر سخت میگذره. عوارض بارداری یه طرف, انتظار و فکر زایمان یه طرف دیگه! آدم کلافه میشه.
انشاالله.ممنون.
راستی اینم یادم رفت بگم
دخترای الان دیگه نمی گن خوب شد ازدواج کردیم و قیافه مون چرا اینطوری بود !
الان دخترها از خانوما هم بیشتر به خودشون میرسن و بیشتر آرایش و پیرایش دارن !!
مسلما همین طوره! اونا احتمالا میگن چه بد شد ازدواج کردیم شکسته شدیم!!!
منم هر چند وقت یکبار عکسای دوست داشتنیمو میدم چاپ کنن میذارم تو آلبوم....آلبوم کیفش بیشتره....وای پس کی میاد این خانوم کوچولو؟
کار خوبی می کنی!
نمی دونم!
گلی من انقدرررر دلم میخواد از عکسای بارداریت ببینم.خانمای باردار خیلی چهره نورانی دارن.ی جورایی دوست داشتنی تر میشن.
اگه تو یه شهر بودیم یه روز قرار میذاشتیم نشونت میدادم!
بانو جان به جای دلخوری و نگرانی به این فکر کن که بزودی دلت واسه این روزها تنگ میشه و این روزهای آخر و با آرامش سپری کن ، انشالله که همسرت هم به موقع کنارت باشه و زایمانت تبدیل به بهترین خاطره بشه .
واقعا آلبوم یه صفای دیگه ای داره .
این عکس پایینی چقدر قشنگ و آرامبخشه . خب حق داشتن بنده های خدا با دیدن عکسهاتون هوس کنن ، ما هم هوس کردیم .
امیدوارم همین طور بشه.
شما ندیده هوس کردی؟!
سلام
میگم وقت زایمان ما رو هم دعا کن (من برای زایمان خوب و اسانت دعا می کنم)
منم مخالفم که عکس ها رو توی لب تاب یا ... نگه داریم اما خوب چند ماهیه تصمیم داریم گلچین کنم عکسهای دخترک را از بدو تولد تا حالا برای چاپ که هنوز فرصت نشده
سلام
انشاالله.ممنون.
من تا حالا عکسای پسرمو چاپ نکردم!
سلام بر بانوی اصل گلابتون بانو.امروز اومدم که بگم خواهر من با فاصله ۳سال از زایمان با سزارین روز جمعه طبیعی زایمان کرد.انقدرم راحت زایمان کرد همون روز بلند شد ودیروز که شنبه باشه خودش کارهاشو میکرد ومیگفت اصلا احساس نمیکنم زایمان کردم.بچش ۲۸۰۰وزنش بوده .والبته ۸ماهه بدنیا اومده.الان بستری هست
مبارک باشه. چشمتون روشن. چه خوب!
عزیزم من چون با موبایل بیشتر وبلاگ ها رو می خونم معمولا صفحه نظر دهی راحت و یا کامل باز نمیشه . ولی همش به فکرت هستم. ایشالا این روزهای آخر جدا از مبحث سخت انتظار ، حسابی بهت خوش بگذره... همه روزهای بارداری از نظر من واقعا زیباست. حتی خسته کننده ترین هاشون. برامون خیلی دعا کن.
خیلی خوشحالم که تو هم یبه زودی طعم شیرین دختر داشتن رو می چشی . .. دختر ریحانه هست و لطیف و مهربون. ...
ایشالا سالم و سرحال زایمان کنی.
می بوسمت.
خیلی ممنون از لطفت.
انشالله که این طوری نمی شه و موقع زایمان همسرت کنارت خواهد بود
انشاالله
سلام
مدتی هست که وبلاگتونو میخونم
یه درخواستی ازتون دارم اگه میشه اسم و شماره تلفن آتلیه ای که عکس بارداری گرفتین به منم بدین آخه منم باردارم و دنبال آتلیه خوب میگردم(کیفیت و قیمتاشون چطوره؟)
امیدوارم زایمان راحتی داشته باشین و اینکه موقع زایمان لطفا به ما هم دعا کنین.
سلام
از آشناییتون خوشحالم.
به همچنین.
آدرس و شماره آتلیه رو براتون ایمیل می کنم.
سلام دوست عزیز
خوشحال میشم وب منم سربزنی
شادباشی
یاعلی[گل]
گلی من هی میام اینجا ومنتظر پست تولد هستم.. عزیزم برای ما هم دعا کن
ممنون از لطفت عزیزم.
سلام
دیگه مطمئنم نی نی دنیا اومده ایشالابه سلامتیییییییییی
سلام
مطمئن نباش هنوز نیومده!
ای بابا پس این خانومی چقدر ناز داره
پس کی میاد؟
مثل این که داره بهش خوش میگذره هوس اومدن نمی کنه!
گفتم بیام سر بزنم ببینم من داشتم درس میخوندم پرنیا خانم نیومده باشه !!!
منتظر باش ، انتظار چیز خوبیه !!
نه احتمالا می خواد امتحانای تو تموم بشه, بعد بیاد!!!