ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
صبح که از خواب بیدار می شم بوی آبگوشت حس می کنم. با خودم فکر می کنم کدوم یکی از همسایه های کدبانوئه که آبگوشت بار گذاشته و کاش می شد یه کاسه هم برای من بیاره! یه کم که غلت می زنم به نتیجه می رسم این بوی آبگوشت همسایه نیست, بوی لوبیای چیتی هاییه که خودم صبح زود گذاشتم بپزه!
امروز شازده گل پسرو برد مهد و منم هوس کردم بعد مدت ها یه خواب مبسوطی بکنم! وقتی راهیشون کردم و لوبیاهایی که از چند روز پیش خیسونده بودم تا به حد جوونه زدن برسه (می گن این جوری خاصیتش بیشتر می شه!) گذاشتم بپزه, دوباره پریدم تو رختخواب و تا ساعت یازده و نیم خوابیدم! بعدش هم تصمیم گرفتم برای شام آبگوشت بپزم. در نتیجه یکی از معضلات بزرگه هر روزه ام مبنی بر این که شام چی درست کنم همون اول کار حل شد!
گل پسرو که از مهد برمی گردونم مشغول می شم. یه جارو برقی اساسی می کشم, در حالی که با پرنیان تلفنی حرف می زنم زمین رو طی می کشم و میزها و روی کابینت ها رو دستمال. بعد هم گوشت و نخود پخته از فریزر درمیارم, گوجه ها رو میکس می کنم و آبگوشتمو بار می ذارم. خیالم که ازبابت شام راحت می شه مشغول پاک کردن باقالی می شم. ریزاشو جدا می کنم و می ذارم بپزه برای شازده, درشتاشو می ذارم تو یخچال که بعدا از تو پوست دومش دربیارم و فریز کنم.
...این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای به وضعیت خونه و زندگیم می رسم و از تمیز و مرتب بودن خونه لذت می برم. گوش شیطون کر بی حوصلگی و بی علاقگی سابقم نسبت به انجام کارای خونه کاملا از بین رفته و زیاد در حال جارو و دستمال کشیدن و شستشو و آشپزی روئیت می شم! و با وجود این که مدام مشغول کارم و وقت آزادم کم تر شده, حس خیلی خوبی دارم. این حس که منم می تونم کدبانو باشم! چیزی که سال ها آرزوشو داشتم ولی فکر می کردم در حد و توان من نیست!
آورین خانومممم کدبانو
عزیزم فکر کنم این از اثرات بازسازی خونه است. کلی انگیزه داری که همیشه همه جا مرتب باشه. ابگوشت هم نوش جان.
البته این عامل خیلی مهمیه! ممنون.
عیی جااان چرا در حد تو نباشه خووو:-))))
تمیزی و اشپزی اگه با علاقه و عشق باشه خیلیییییی به ادم انرژی میده...وختی زور نباشه و علاقه باشه عالیه!
دلم برات تنگ شده دختررررر خو بیا همو ببینیم دیگه
نمی دونم فکر می کردم من هیچ وقت عرضه شو ندارم!
منم همین طور!
خونه بازسازی شده = روحیه بازسازی شده
به به چه کدبانویی
عاشق ابگوشت و خوراک لوبیام
حیف که نمی تونم برات بیارم!
خیلی حس خوبیه،منم گاهی از خودم می پرسم چرا وقتی سنم کمتر بود لذت جارو کشیدن و ظرف شستن و نظافتو اینقدر حس نمی کردم،وقتی کشوها و کابینت ها و یخچال مرتب میشه انگار تمام طبقات مغز آدم نظم می گیره و به آرامش می رسی...
آره واقعا! قبلا خوشم نمیومد ولی الان خیلی لذت بخشه برام!
منم دلم آبگوشت خواست برم بگم مامانم برا فردا درست کنه!
راستی از خونه ی قشنگ شده ت عکس نذاشتی؟ یا گذاشتی من ندیدم؟
خودت درست کن یاد بگیری کدبانو بشی!
نه نذاشتم!
خونه داری و کدبانوگری لذت بخش ترین کار دنیاست. خسته نباشی :)
راستی من عاشق عکسایی هستم که توی هر پست می زاری :))
سلام دکتر جان من اولین بار دیدن میکنم وبسیارم لذت بردم...
منم یه پزشکم ولی وبم احساسی خوشحال میشم به کلبه تنهایی ما سری بزنید.
سلام. خوش اومدین!
ولی من پزشک نیستم چرا همچین فکری کردین؟!
دست راستتونو بکشید روی سر من بلکم منم حالی به حالی شم بیشتر به زندگیم برسم.
شما که خیلی کدبانویی خانم!
منم آبگوشت میخوام
تشریف بیارید نوش جان کنید!
چند وقته پستهاتون عکسهای خیلی جالبی داره!! بسی لذت میبریم!!
خوشحالم که حسابی با حوصله شدی! شاید یکی از دلایلش ان مدت طولانی دوری از خانه بود!بعد هم وقتی همه چی نو و تمیز میشه ذوق داری که همین جور تمیز نگه داری!!
ما هم بعد از رنگ کردن خانه مان همچین حسی داشتیم!!
خوشحالم از این بابت!
اینم دلیل مهمیه. خونه نو آدمو سر ذوق میاره!
سلام بانو شاید بهتره بگم کدبانو
منم وقتی خونه ام تمیزه حس خیلی خوبی دارم
علیک سلام
این مرتب بودن خونه کلی حس های خوب همراه داره.
واای یعنی میشه منم یه روز در رابطه با خونه خودم به این درجه از تعالی برسم ؟؟؟؟
گاهی فقط میشینم نیگا میکنم که چرا مثلا طی نکشیرم. ظرفها رو نشستم ....
هی هی ه ی از این جوون های امروز...
برای هر شادی تو حتی بسیار کوچکش خوشحال میشوم گلم...
آره امیدوار باش!
البته حالا بچه ات کوچیکه. درست میشه.
ممنونم از لطفت.
به به چقدر کدبانویی شما ...جدی این قدر انجام کار خونه به آدم انرژی میده نمیدونستم !!!!
من که تجربه شو ندارم اما اگر به اون مرحله رسیدم سعی میکنم ازش لذت ببرم
راستی من زیاد آبگوشت دوست ندارم اما از تعریف هات دهنم آب افتاد
مطلبتو که خوندم یاد کتاب چراغها را من خاموش میکنم زویا پیرزاد افتادم
حتما سعی کن لذتشو تجربه کنی.
وای چه عالی!
خسته نباشید
من باقالی های ریز رو فریز میکنم درشتاشو گرمک یعنی برعکس شما
سلامت باشین.
گرمک چیه؟!
چون خونه نو نوار و تازه شده، حس عروس خانومها رو داری که باید زودی هرگونه کثیفی رو نابود کنند؟
آره یه همچین چیزی! البته وقتی واقعا نوعروس بودم این جوری نبودم!
باقالیه آبپز شده که با نمک و فلفل و آویشن می خورن
من عاشقشما
ما هم باقالی آبپز می خوریم ولی ریزاشو آب پز می کنیم خوشمزه تره!
آفرین کدبانو
نمی دونم چرا هیچ وقت از آبگوشت رو دوست نداشتم و ندارم! همه جورشو خیلی جاها خوردم اما دوستش ندارم!
خوب هر کس یه ذائقه ای داره!
با این که شاید خیلی ها خوششون نیاد ول یمن هم بعد از تمیزکاری خونه و موقع اشپزی آرامشخیلی خوبی دارم.
منم قبلا خوشم نمیومد ولی الان برام لذت بخشه!