X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ماجراهای گلابتون بانو

504

بعدها چندین هفته، امروز یه ساعتی رو کنار گلدونام تو بالکن فسقلی مون گذروندم. از تعطیلات عید که با شازده رفتیم بازار گل و یه سری گیاه و گلدون و تخم سبزی و... گرفتیم و یه صفای اساسی به بالکن دادیم و حسابی خوشگلش کردیم  _کاری که سال ها بود می خواستم انجام بدم!_  بیشتر روزا چند ساعتی رو تو بالکن و کنار گلدونا می گذروندم. آبشون می دادم، برگای خشکشون رو جدا می کردم، می نشستم اون جا، کتاب می خوندم و چای عصرونه مو می خوردم و کلی حالم عوض می شد! 
اما از اواخر تابستون بس که همه چی قر و قاطی شده بود و کارام زیاد، فرصتی برای بودن پیش گلدونام پیدا نکرده بودم تا امروز که دلم یهو براشون تنگ شد! وقتی آب پاش بزرگ رو آب کردم و رفتم برای آب دادنشون، تصمیم گرفتم یه حال اساسی هم به بالکن و گلدونا بدم. برگای زرد رو جدا کردم. رزها رو که دیگه خشک شده بودن و هیچ چاره ای بهشون افاقه نکرده بود از ریشه درآوردم و گلدوناشونو گذاشتم کنار، ساکولنت ها رو جابجا کردم و گذاشتم جای رزها، خاک زیرگلدونی ها رو تکوندم و  بالکن رو یه جاروی  اساسی کشیدم. زیر انداز رو هم که حسابی خاکی شده بود جمع کردم تا بشورمش. 
کار کردن با خاک و رسیدگی به گل و گیاه از اون چیزایی که می تونه حال آدم رو خیلی خوش کنه! باید از آخرین فرصتای خوب بودن هوا استفاده کنم و تا سرد نشده و مجبور نشدم گلدونا رو بیارم توی خونه، از بالکن و هم جواری با گلدون ها استفاده کنم!

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
من تا حالا ازین کارا نکردم . یعنی زیاد میونه خوبی با خاک ندارم . نمیدونم چرا ؟ شاید اگر روزی امتحان کنم خوشم بیاد
سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 04:12 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما خوشتون میاد!