X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ماجراهای گلابتون بانو

417. یادش به خیر...

از دیشب شبکه پنج یه سریال جدید پخش می کنه به اسم «یادداشت های یک‌ زن خانه دار» که شخصیت اولش یه خانم وبلاگ نویسه که وبلاگ پربازدید و محبوبی داره و اسم سریال هم در واقع عنوان وبلاگشه! 

همین موضوع که در اولین دیالوگ سریال مشخص شد منو با دقت و کنجکاوی نشوند پای  تلویزیون و هر چی رفت جلوتر من بیشتر تو خاطرات روزهای اوج وبلاگستان غرق شدم و دلتنگ اون دوران. یاد دوستای قدیمی وبلاگی افتادم و کامنت گذارای پر و پا قرصی که مدت هاس خبری ازشون نیست٬یاد چک کردن  تقریبا هر شبه کامنت ها و گودر و خوندن یه عالمه پست جدید٬ اون همه عشق و علاقه ای که به خونه مجازیم داشتم و حالا در آستانه پنجمین سالگردش باید اعتراف کنم تا حد زیادی فروکش کرده٬ پست هایی که این اواخر تو ذهنم می نویسم اما حس و حال تایپ و منتشر کردنشون رو پیدا نمی کنم٬ لینکدونی کنار وبلاگم که هر چند وقت یه بار به ناچار می تکونمش و لینک هایی رو که مدت هاس آپ نشدن با مرور خاطرات خوشی که ازشون داشتم  حذف می کنم و دلم می گیره...

می ترسم که به قول آقای رگبار وبلاگستان یه روزی مثل نوارهای کاست کلا از دور خارج بشه یا به قول دوست دیگه ای وبلاگ نویسایی که زمانی کلی از حرف ها و درد دلاشونو می نوشتن٬ با کنار گذاشتنش  افسردگی بگیرن خدای نکرده!


یه سریال نیم ساعته نسبتا آبکی و این همه فکر و خیال؟!...

شاید سازنده این سریال هم دغدغه سکون و سکوت وبلاگستان رو داشته!


+ هم چنان درگیر سرماخوردگیم و بی حس و حال! امیدوارم بتونم به زودی ذهن نوشته هامو تایپ کنم!


نظرات (9)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام گلابتون جان
آره دقیقا منم همین حس رو دارم.
اما انگار باید با این موضوع کنار بیاییم. راهی نمونده
به نظر من وبلاگ دنج ترین جای مجازی است.

تکرار این سریال ساعت چنده ؟
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 08:04 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
قبول دارم هیچ جا دنجی وبلاگستان رو نداره! اصلا هیچ جا وبلاگستان نمیشه!
ساعت۷:۴۵ دقیقه هر شب نشون میده و ساعت۱۱ شب هم‌تکرارشه.
البته خیلیا میان و سر میزنن اما خانندگان خاموش محسوب میشن...
شاید کامنت نذارن اما دنبال کننده هستن...
مث من!
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 09:31 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله دیگه حس کامنت گذاشتن هم کم شده!
ممنون‌ که خودی نشون دادین!
من دو ساله که مرتب مطالب وبلاگتونو میخونم بانو و عاشق پستهای قشنگتونم.هرچند این اولین باره که دارم کامنت میذارم ولی همیشه مرتب به وبلاگتون سر زدم.عاشق وبلاگتونم.پستهاتون خیلی حس خوبی به آدم میدن...حس زندگی...
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 01:54 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از نظر لطفتون. ازآشنایی تون خوشحالم‌
وااای چه سرماخوردگی طولانیی! ایشالا زودتر خوب بشی. تو خونه ما همه سرما خوردگی گرفتن.اول من بعد به دخترم منتقل شد.بعد همسرم.الانم بعد از دو هفته هنوز کامل خوب نشدیم.این ویروسای امسال خیلی قوی هستن انگار.
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 06:58 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این هوای آلوده نمی ذاره خوب بشیم!
فکر کنم من از دو سالگی گل پسر شما رو می خونم، دلم برای اردیبهشتی، بازیگوش و فاخته و ...تنگ شده
دلم برای رونق اون روزها عمیقا تنگ شده...
میشه خواهش کنم چراغ اینجا رو روشن نگه دارید؟ خواهش می کنم من اینجا رو خیلییی دوست دارم.
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 08:02 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
منم یه لیست طولانی دارم‌از دوستانی که دلتنگشونم و دلم میخواد خبری ازشون بگیرم!
من سعیمو می کنم! ممنون از لطفت.
سلام
ندیدمش این سریال به قول شما ابکی را... :)
همانقدر که سی دی و دی وی دی، نوارکاست را از دور خارج کردند، وبلاگستان هم با رونق شبکه های اجتماعی کم کم روبه فراموشی می رود، هر چند هنوز وبلاگ را به تمامی این صفحات ترجیح می دهم... آرامشش بیشتر است و تأملش.
بعد از یک دوره الوده شدن به این شبکه های اجتماعی، تمامی نام کاربری هایم را حذف کردم. فعلا هم در هیچ شبکه اجتماعی نیستم. :)
موفق باشی
دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 02:28 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
آخه اصلا کاربرد وبلاگ با شبکه های اجتماعی دیگه خیلی متفاوته . نباید اونا بتونن جاشو بگیرن!
با وجود اینهمه شبکه های مجازی تلفن همراه بعید میدونم با اینحال که وبلاگها منقرض بشن. وبلاگ شخصیتش مثل آدمیزاده! اولش متولد میشه و بچه است و کلی شور و حال دوران بچگی داره و بعد کم کم بالغ میشه و دیگه از اون هیجانات کودکی خبری نیست. کاملا طبیعیه. همونطور که هر روز بچه هایی به دنیا میان و از نو تمام اون فرآیند رو شروع میکنن، هر روز هم وبلاگهایی خلق میشن با طرفدارهای خودشون.

پ.ن: تو خونه ما با وجود شبکه آی فیلم سریالهای چندسال پیش دیده میشه و احتمالا این سریالی که ما میگید چند سال بعد بتونم ببینم ! :((
دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 10:18 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله ماجرای وبلاگ اصلا فرق داره. اصالتشو هیچ شبکه اجتماعی نداره!
«دختر،‌هدیه‌ی خداوند»



یک کسی مارا دید گفت: آقای قرائتی! شما پسر ندارید؟

گفتم: نه من فقط دختر دارم.

چند بار کوبید بر سینه‌اش که الهی، الهی خدا به شما یک پسر بدهد.

من هم چندبار کوبیدم بر سینه‌ام،که الهی، الهی خدا یک جو عقل به تو بدهد.

خدا وقتی به کسی دختر می‌دهد، به او می‌گوید به شکرانه این دختر، نماز شکر بخوان:

«إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ...»

(کوثر/1و2)

حدیث داریم خانه‌ای که در آن چند دختر داشته باشد، محل رفت و آمد ملائکه است... قدر و ارزش این هدیه و نعمت الهی را بیشتر بدانیم.
دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 10:19 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
من مدتی که وبلاگتونو می خونم

دیگه وبلاگ نویسی مثل روزهای اول نیست ، من هنوزم به طور مرتب فیدلیو چک می کنم و وبلاگ های اپ شده رو می خونم ولی وبلاگ شما و چند نفر دیگه جز معدود وبلاگ هایی که هنوز اپ می شه
با فراگیر شدن موبایلهای هوشمند و شبکه های اجتماعی به خصوص اینستاگرام دیگه وبلاگ نویسی از سکه افتاده
دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 03:46 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
بله متاسفانه از وبلاگ‌نویسای قدیمی تعداد خیلی کمی هنوز می نویسن. دلم براشون تنگ شده!